سلام بعد از مدت ها دوباره آپیدم...اینجا که انقدری سوت و کوره که من نمی دونم که دارم واسه کی می اپم در عین حال بیشتر واسه دل خودم ...این آپ رو من تو یه جا دیگه کرده بودم گفتم که کارامو به اینجا انتقال بدم
حیف نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پیشم بمونی یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر می ارزه
توی چشمام نگاه کن یه روده
این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمی خوام که با غم بسازم
من نمی خوام به اشکام به نازم
آی تو که از نگاه من بریدی
با چنگ و دندون به هوا پریدی
خواستم با اشکام راهتو ببندم
حیف که چشاتو بستی و ندیدی
تو میری و رفتنتو می بینم
باز به تماشای افق می شینم
میری و آتیش می کشی به جونم
ترانه هامو واسه کی بخونم
با عشق زندگي کن...
يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))
پائولو کوئلیو
سخنانی چند از بزرگان در باب زنها
فئودور داستايوسكي:
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر ميگويند تا در حفظ آن شريك باشند
ولتر:
زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است
گرابه:
زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است
ميگوئل بوفلر:
چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد
توماس دوار:
شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند
رومن رولان:
مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان
زن مثل سگ می مونه، اگه دنبالش کنی ازت فرار می کنه ولی اگه ازش فرار کنی اون دنبالت می کنه...
0*************0
با این نظام همون تو گور باید رو هم بخوابن.صحبت از قبر شد یه سر به سهراب جونم بزنیم


سیریوس بلک: مرد به این میگن...مرد سال شده

سیریوس بلک:واسه سرم نقشه کشیدین؟ باشه حالا بخاطر دخترا هم شده ...


سیریوس بلک: این فایل رو نویسندش گفت فقط خانوما بخونن
لیدی
سیریوس بلک: بریم سراغ مطلب زیبا همش که نمیشه از اظهارات من بهرمند بشین
ö در زندگي آنچه را قلباً احساس مي كني درست است انجام بده و فكر عواقب آن نباش چون زندگي پر از موارد انتخاب است .
ö زندگي دعوت به مبارزه است نه يك ماجراي اندوهگين .
ö زندگي هنگامي پايان مي يابد كه همه چيزهايي را كه بايد بياموزيد ، آموخته باشيد .
ö خداوندا به من آرامشي عطا كن كه آنچه را نمي توانم تغيير دهم ، بپذيرم و شجاعتي عطا كن كه آنچه را مي توانم ، تغيير دهم و خردي عطا كن كه تفاوت اين دو را بفهم .
ö تا هنگام مرگ بايد زندگي كرد .
ö يگانه راه آرامش يافتن آن است كه بگذاريم گذشته بگذرد.
ö اجازه ندهيد هيچ كس در شما احساس ترس و يا گناه ايجاد كند .
ö ناملايمات فرد را قويتر مي كند.
ö زماني كه از مردن نترسي ، از زندگي كردن هراسي نخواهي داشت .
ö در اين دنيا هيچ چيز تصادفي نيست و رويدادهاي زندگي منظم و هماهنگ هستند . آنچه براي من روي داد بايد رخ مي داد .
سیریوس بلک: اهم نوبتی هم باشه بد نیست یه کیلیپ بزاریم ها (تا حالا دیدن دختر ها احساس خوش صدایی کنن؟ حالا ببینین یه دختر ایرونی این احساس رو کرده البته به نظر شخصی بنده بییشتر دختره رو اسکول کردن
لیدا
زندگي پر از فرصتهاي دست يافتنيه
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشند. براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب!
سیریوس بلک: من سال گربه بدنیا اومدم ، می خوایم بدونین چرا میگن اونها شخصیت ثابتی دارن
یه نگاه به این بندازین ، تیکه کلام من هم ،گربه ی بی تربیته ! به تو چه؟ خب نمی دونم!!!

بدون شرح!!!!
.jpeg)
يك دختر در... حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر.
- لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره.
- جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
- در كمد رو باز ميكنه و انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان.
- موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، براق كننده، پرپشت كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده.
- يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره.
- نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا 60 ميشماره.
- سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه .خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه.
- خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي!!!
- موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز مي كنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته .
- خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده.
- تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت.
- تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.
- چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه.
- 48 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه.
ساعت ۸ شب.
يك پسر در حمام....
ساعت ۴ بعد از ظهر.
- همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق.
- نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.
- مي ايسته جلوي آيينه، شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي) نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ مامان جونش هم از آشپزخونه تاييد ميكنه.
- زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده سبز٬ آبي٬ بنفش...
- در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.
- با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون.
- با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره.
- نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا.....
- زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم، كر كر ميخنده .
- دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش.
- چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش.
- از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
- حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق.
- حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه.
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر.
سیریوس بلک: اهم ، خب خوب بود؟ فرمول (س ک س )کی می خواد ...پس این پاور پوینت رو
از دست نده البته خارجکیه
فرمول س ک س
سیریوس بلک:این ها هم دیگر پاور پوینت ها که خفنن مخصوصا این اولی